با ادبیات بازی کنیم

بازی کارتی پیکار؛ حجت الاسلام نیک پور
17 اسفند 1399
باغ بازی؛سرکار خانم مهدی زاده
17 اسفند 1399

اولین روز کلاس ادبیات متوجه شدم که بچه ها از بخش اعلام و شعر حفظ کردن و.. بدشان می آید و سال قبل نمره های ضعیفی گرفته اند و بعضی ها به عنوان جریمه ده بار از روی زندگی حافظ و سعدی نوشته بودند. به این نتیجه رسیدم که باید شیوه تدریس را تغییر داد و به سمتی رفت که بچه ها آلوده ادبیات شوند، چون نزدیک ترین درس به زندگی واقعی یک دانش آموز ادبیات است، درواقع ادبیات، زندگی کردن را به ما یاد می دهد. این بود که به سراغ طراحی بازی های ادبی رفتم.

ابتدلال

کم کم هر موقع که سرکلاس می رفتم بازی هایی طراحی می کردم که بچه ها لذت ببرند. در حوزه “خوانش” می گفتم برای خواندن هر لغتی، به جای حرف”س” بگویید “ب” ؛ با این بازی استدلال را باید ابتدلال می خواندند. هر کسی هم غلط می خواند نفر بعدی … با این کار، بچه هایی که معمولا از کنار کلمات بی تفاوت می گذشتند حتی هجای کلمات را هم یاد می گرفتند.

مضاربه و جواب های حکیمانه

یک بازی ساختیم به اسم مضاربه، مثل همون بازی ادبی تلویزیون(مشاعره) اما با دو تفاوت، بازی ما گروهی بود، بچه های کلاس به دو گروه تقسیم می شدند و برنده و بازنده گروهی داشتیم دوم اینکه به جای شعر از ضرب المثل استفاده کردیم. بازی این طوری شروع می شد، یک نفر از گروه اول می گفت “نان به نرخ روز خوردن” نفر مقابل از گروه دوم می گفت “نمک خوردن و نمکدان شکستن” گروه اول دوباره می گفت “نم پس نمیده” شکل بازی مثل مشاعره بود ولی با ضرب المثل . اوایل ضرب المثل ها را بچه ها از روی دفترچه می خواندند اما کم کم ضرب المثل ها را از حفظ می خواندند. نکته جالب این بازی، واکنش پدرو مادرها بود. بعضی می گفتند: این پسر ما اخیرا حرفهای عجیب و غریبی در خانه می زند! وقتی برادر کوچکش می خواهد علیه او یک شیطنتی انجام دهد اما موفق نمی شود، پسرم می گوید: چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی! نمی دانیم این جواب های حکیمانه را از کجا یاد گرفته.

معادل مودبانه

بعضی از پسرها سر کلاس به هم دیگه فحش می دادند. قانون کلاس من این بود که هر کسی فحش داد، سی ثانیه فرصت دارد چند کلمه معادل مودبانه آن را بگوید وگرنه احضار ولی. وقتی دانش آموزی فحش از دهانش می پرید بچه های دیگر کمکش می کردند که از احضار ولی خلاص شود. بعد از مدتی بچه ها متوجه شدند که ما چقدر تنوع کلمات برای بیان کردن داریم، مثلا به جای “خفه شو” می شود سی تا معادل برایش گفت. حالا من چرا این کار را می کردم؟ ما با کلمه ها فکر می کنیم و کلمه ها به فکر کردن ما جهت می دهند. مثلا بگوییم پرستارها در حق بیماران کرونایی خیلی “مهربانی” می کنند یا “ایثار” می کنند! احساس و برداشت ما از هر کدام از این کلمات متفاوت است. وقتی بچه ها کلمه ایثار را به کار نمی برند، در نتیجه حسی هم نسبت به آن ندارند و درباره آن فکر هم نمی کنند.

ادبیاتی ها دروازه بانی می کنند.

بازی های ترکیبی هم داشتیم، یکی از آنها بازی محلی “زو” بود. توی این بازی بچه ها به جای نفس گرفتن باید شعر را از حفظ می خواندند و داخل زمین حریف می رفتند. این بازی ۲ نفر داور داشت. یک داور خط را نگه می داشت، من هم با نفری که توی زمین می رفت حرکت می کردم که اگر شعرش قطع شد یا تپق زد از بازی کنار برود. این بازی زجرآور بود اما بچه ها کیف می کردند و انگیزه پیدا می کردند که شعر بلند حفظ کنند تا جایی که بچه ها سه چهار بیتی حفظ نمی کردند، ده بیت حفظ می کردند که توی زمین بازی شعرکم نیاورند. بازی فوتبال هم داشتیم اما بدون دروازه بان، دروازه بان “ادبیات” بود. شما به من گل می زدی، من باید یک بیت شعر می گفتم، اگر در مشاعره جواب شعر مرا می دادی، گلی که زده بودی قبول می شد اما اگر جواب شعرم را نمی دادی، گل شما حساب نمی شد. برای همین کاپیتان تیم ها در انتخاب نفرات، دو نفر ادبیاتی خوب انتخاب می کردند که پشتیبانی کنند. این در حالی است که بچه های ادبیات ورزشی نیستند و کسی قبل از این بازی آنها را برای تیمش انتخاب نمی کرد.

اردوی ادبیات

مدیریت مدرسه بازخورد کلاس های مرا که دید از من پرسید که شما می توانی یک اردوی ادبیات طراحی کنی؟ گفتم بله، اما واقعا هیچ تصوری از شکل اجرایی اردوی ادبیات نداشتم. در مدرسه منجی آقای انصاری زاده، نوفرستی وخالقیان هم در کلاس های خودشان بازی می کردند، با هم شروع کردیم به طراحی بازی برای یک اردوی یک و نیم روزه در سه حوزه نگارش، ادبیات و املا برای پایه های هفتم و هشتم و نهم. در طراحی اردو نگران بودیم، باید اردویی می گذاشتیم که همه را درگیر کند و آفت نداشته باشد. بعد از دو روز کار در نهایت برای هر سه حوزه ۲۱ بازی طراحی کردیم و اسم هر حوزه را “قلمرو” گذاشتیم.

از حکایت تا املاء

شروع اردو انسجام خوبی نداشت، بعضی از بچه ها زمزمه می کردند که توی اردو هم دوباره درس و… ، گفتم هر کسی علاقه ندارد شرکت نکند اما هفته بعد از محتوای همین بازی ها امتحان می گیرم. گروه بندی بچه ها را خودمان انجام دادیم تا ضعیف و قوی کنار هم باشند. هر گروه یک کارتکس داشت که جمع امتیازها را بنویسد. برای املاء، بازی داشتیم به نام “املاء بادی” لغت های سخت، متوسط و آسان را به ترتیب داخل بادکنک های قرمز، زرد و سبز گذاشته بودیم. هر گروه اگر بادکنک قرمز را با تفنگ بادی می زد از گروه مقابلش یک املای سخت می گرفت و اگر سبز را می زد باید املای آسان می پرسید. یک بازی داشتیم به اسم “استخر توپ” هر گروه سی ثانیه فرصت داشت تا با پریدن داخل استخر، کلمات درست را پیدا کند. در قلمرو “خوانش ادبیات” زو و پانتومیم بود. در پانتومیم ۱۵ حکایت را گلچین کرده بودم و چون بچه ها، دانش آموزان غیرانتفاعی بودند چندحکایت هم درباره مواجه با ثروت، فقر و غنا و احترام به والدین انتخاب کرده بودم.

گروهی که داشت سقوط می کرد

روز دوم اردو، نزدیک غروب بچه ها بازی های آخر را انجام می دادند. گروه های ۱۲ نفری بین ۲۱ بازی می-چرخیدند. رقابت گروه ها فشرده بود و کسی جیک نمی زد. بعضی ها از بس داد زده بودند صدای شان گرفته بود. هیجان هم بالا بود.از نظر امتیازی می دانستند چقدر عقبند یا جلو. یادم نمی رود، یک گروهی داشتیم که تا مرز سقوط پیش رفته بود. این گروه چند تا دانش آموز درشت هیکل داشت که به شدت ادبیات شان ضعیف بود اما روز دوم توی مرحله زو خوانی، شعر حفظ کرده بودند وتوی زمین کل گروه ها را تار و مار کرده بودند. وقتی با اتوبوس برمی گشتیم این گروه خیلی خوشحال بود و حس خوبی داشت.

با ادبیات بازی کنیم

سال بعد که نتوانستم به خاطر خدمت سربازی معلمی را ادامه بدهم تا دو سه ماه اول از مدرسه منجی زنگ می زدند که “شما بیا کمی راجع به کلاس ادبیات با معلم جدید صحبت کن، بچه ها اصلا با این معلم ارتباط نمی گیرند ” بنده خدا دکترای ادبیات داشت، درس هم خوب می داد ولی بچه ها یک انتظار دیگری از ادبیات داشتند، یک اتفاق جذاب، اما ایشان نمی توانست این اتفاق را رقم بزند.درحالی که علمش از بنده که ادبیات را آکادمیک نخوانده بودم بیشتر بود. ما به ادبیات نگاه کلیشه ای داریم، مثلا شب یلدا پدربزرگ حافظ را باز کند و بخواند! همین هم حالا سرسفره کدام خانواده ایرانی این اتفاق می افتد نمی دانم! این تصویر کلیشه ای را هم بیشتر تلویزیون مرسوم کرده است. اما ما در مدرسه منجی آمدیم این تابو را شکستیم و خودمانی ترش کردیم و گفتیم همه با هم با ادبیات بازی کنیم.